جمعه, 6 مارس, 2026
تماس با ما
درباره ما
تقویم ایرانی...

Shahrvand Dallas
Advertisement
بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها
بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها
Shahrvand Dallas
Shahrvand Dallas
بی نتیجه
همه نتایج جستجو

داستان صورتکهای شنی

شنبه, 10 فوریه, 2024
داستان صورتکهای شنی
Share By EmailShare on FacebookTelegram Channel

صورتک‌های شنی

خیال نسیم

آقای فکری صندلی را کمی به راست کشید تا خانم عظیمی صدایش را بهتر بشنود. “می‌دونی چیه؟ همه‌مون یه‌جورایی مقصریم.

شایدم باعث‌و‌بانی‌اش شدیم.”

خانم عظیمی همان‌طور که روبه‌رو را نگاه می‌کرد: ” ظرف چهار سال معدل امتحان نهایی رو هشت نمره ارتقا داد. امسال با کی رقابت کنیم؟”

_: “یه دفعه وراث ریختند سرش و تقاضای زمینِ مدرسه‌ای رو کردند که بیست سال آزگاره وقف شفاهی شده!”

_: ” شنیدم که اموال مدرسه رو مثل گوشت قربونی بین خودشون تقسیم کردن.”

_: “کتابخونه رو چه‌کار کردن؟”

_: دیده بودی؟ عجب مجموعه‌ای بود. مثل رنگین‌کمان.”

_:” حیف شد، من که دلم سوخت.”

_: ” برا کتابا؟”

_: “نه، بیشتر برا خودش. صد تا از این کتابخونه‌ها رو راه می‌ندازه.”

_:” بیست سال سابقه، با این همه انرژی، خلاقیت و عشقی که به کارش داشت رو چه‌طور ممنوع‌الکار کردند.”

_: ” عمرا” لنگه‌ش رو گیر بیارن.”

سرش را که چرخاند چشمش به همکار مدعو افتاد. لبخند تلخی بین‌شان رد‌و بدل شد.

هر دو مدیر برگشتند و نگاهی به‌ِش انداختند. او سرش را پایین انداخت و کشِ چادرش را درست کرد، تا صورتش را پشت چادرش پنهان کرده باشد.

کتاب‌ها مثل پرنده‌هایی تیر خورده در دست سرایدار مدرسه بال‌بال می‌زدند، با ورود هر کتاب به داخل کیسه‌های آرد، ذرات سفید به هوا بلند می‌شدند طوری که نمی‌توانستی صورت‌شان را ببینی.با هر پرتابی انگار دوستی عزیز را از او و شاگردانش می‌ربودند. یک چشمش به کتاب‌ها بود که با هزار زحمت خریده بود. برشان دارد یا نه؟

آن‌روز‌ خودش و معاونش از دفتر آیت‌الله عظمی میم پرسیده بودند: “آیا خود معلمین می‌توانند کتاب‌ها را بردارند و در مدارس دیگر به‌کار گیرند؟” معاون می‌ترسید که حق‌الناس به گردن‌شان بیفتد.

سوال در صف دیگر سوالات سایت بی‌پاسخ مانده بود.

حالا کتاب‌ها در حیاط روی باسکولِ خریدار وزن می‌شد.

مدیر انگار رگ‌هایش را زده بودند. بی‌حرکت و مات مانده بود.به سقف که نگاه می‌کرد رج به رج به کف نزدیک‌تر می‌شد. شیرازه همه‌چیز در رفته بود.

دوباره به دفتر حاج‌آقا زنگ زد، پیامی پخش شد.

به‌علت تعطیلات دفتر حاج‌آقا از پاسخ‌گویی معذور است. تا گوشی را گذاشت،

از دفتر حقوقی زنگ زدند، وکیل اداره: “بدون مقاومت مدرسه را ظرف سه روز تحویل دهید.”

مدیر: “از خیرین مدرسه ساز هم نتونستید کمک بگیرید؟”

واحد حقوقی: ” فقط هم‌کاری کنید. خداحافظ”

گوشی از دست مدیر لیز خورد و افتاد.

کلنگ اول را که بر طبقه چهارم کوفتند انگار پتک بر مغزش می‌کوبیدند.

تاب نیاورد. گوشی را برداشت.

الو ۲۰وسی

الو

یه گزارش دارم… می‌شه از خیرین تقاضا کنم زمین را از وراث بخرند؟

بله. آدرس لطفا و..صدای آجرهاو غبار آردها و…و…صدای آجرها و شکستن شیشه‌ها

اسمش را از پشت میکروفونِ جلسه تودیع صدا زدند.

رئیس پشت تریبون: “بدین‌وسیله از زحمات بیست‌و‌اندی ساله خانم …. تشکر می‌کنیم که با مقاومت و ایستادگی به درجه رفیع بازنشستگی نائل…..

چیزی نمی‌شنید. صدای آجرها را می‌‌شنید که یکی‌یکی می‌غلتند و از سقف به کف می‌رسند و بعد لابلای کف‌‌زدن‌های حضار گم می‌شوند.

انگار غبارِ خاکِ تخریب، فضا را پر کرده بود.

چشم چشم را نمی‌دید.

_آقای فکری: “مصاحبه با هر رسانه‌ای ممنوعه.

مگه نمی‌دونسته؟”

خانم عظیمی که حالا بلند شده بود و دست می‌زد: “محاله ندونه. خواسته مدرسه دولتی رو نجات بده.”

مدیر اداره لوح تقدیر را دستش داد.

_: “با این‌که اشک در چشمانش حلقه زده بود ، لبخندی زورکی زد تا در عکس بد نیفتد.”

بعد پله‌های سن را به سرعت پایین‌ آمد.

یارای نگاه‌کردن به چشم کسی را نداشت.

انگار آدم‌هایی با چشمان شیشه‌ای و صورتک‌های شنی کوک شده بودند تا در مدت خروجش از سالن کف بزنند، از جلوی هر ردیفی که می‌گذشت، صورتک‌ها مثل ساعت شنی فرو می‌ریختند.

آنقدر تند رد می‌شد که باد از دو طرف لبه‌های چادر را به‌هوا بلند می‌کرد. صدای آجرها را می‌شنید. صدای دست‌ها لابلای صدای آجرها گم می‌شد. صدای غلتیدن آجرها، شکستنِ شیشه‌ها و…

آذر ۱۴۰۱

برچسب: داستان
Shahrvand Magazine
مطلب قبلی

سرنوشت والدین کیان پیرفلک؛ عاقبت یک خانواده ساده در جمهوری اسلامی

مطلب بعدی

داستان گلدوزی گلدوسی

مطلب بعدی
داستان صورتکهای شنی

داستان گلدوزی گلدوسی

برچسب‌ها

America (5) coronavirus (21) covid-19 (19) Law (17) video (13) آمریکا (10) آژانس (4) آگهی ویژه (7) اتحادیه‌ی اروپا (6) اعتراض (26) اعصاب و روان (5) اقتصاد (8) انقلاب (5) ایران (63) بیماری (9) جامعه (5) جمهوری اسلامی (7) جنگ (4) جهان (4) حقوق بشر (11) حقوق زنان (7) داستان (51) دفتر حقوقی (4) دکتر (4) رستوران (4) زن (5) زن-زندگی-آزادی (13) زنان (7) زندانیان (6) سرمایه‌داری (4) سلاح هسته ای (6) سلامتی (18) سیاست (53) شعر (11) قانون (14) مالیات (5) مبارزه (4) مشاور املاک (11) موسیقی (4) نقاشی (5) هنر (5) ویدیو (14) ویروس (12) کرونا (19) یوگا (4)
  • روند بازدید مطالب
  • Comments
  • جدیدترین مطالب
ممنوعالخروجی خانواده همسر علی کریمی در ایران؛ افشای اسناد محرمانه اطلاعات سپاه

ممنوعالخروجی خانواده همسر علی کریمی در ایران؛ افشای اسناد محرمانه اطلاعات سپاه

چهارشنبه, 17 می, 2023

سوپرمارکت و رستوران شهرزاد

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

دکتر فریبا پژوهی،‌ متخصص زنان و زایمان

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

دکتر شهریار ستوده مرام، پزشک خانواده

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

به اندازه یک پاکت سیگار- داستانی از علی شباب

دیوار-داستانی از سامانتا بهادری

نغمه نی – شعری ازمحمد بحرانی

اشعاری ازسهیلا بحرانی شریف

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

چهارشنبه, 17 سپتامبر, 2025
“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

چهارشنبه, 17 سپتامبر, 2025
سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

یکشنبه, 15 ژوئن, 2025
ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

پنج‌شنبه, 4 آوریل, 2024

به ما بپیوندید

برای دریافت اخبار و اطلاعات، میتوانید بسادگی در زیرعضو لیست ایمیلی ما بشوید. اگر مایل به لغو اشتراک هستید، گزینه لغو اشتراک را انتخاب کنید

لیست نوشتارهای اخیر

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

«شاخ »، داستانی از  مادح نظری

«آیه‌ها »، داستانی از  انوشه رحیمی

«ماه طلا »، داستان کودکان، سولماز سلیمان‌زاده

«عدد π»، داستانی از آریو فرخ پژوه

سوئد: یک شهروند ایرانی-سوئدی بالای ۶۰ سال در ایران بازداشت شده است

اوپک: نفت ایران در سال ۲۰۲۳ با ۱۷ درصد افت قیمت فروخته شد

«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی

«توی پستو»، داستانی از آذر نوری

جزیره‌ی سرگردانی، نوشته ژیلا واله

چگونه خدا مُرد، داستانی از شهناز البرزى

مورچه و شهاب سنگ

گلپا خواننده سرشناس ایران درگذشت

عرق  – داستانی از مادح نظری

دست‌های بچه‌های کثیف – مترجم: زهره واعظیان

مرگ یک کلیمی ایرانی در زندان اوین؛ میلر: او شهروند آمریکا نبود.

سیزده زندانی سیاسی منتقل شده به زندان قزلحصار، «تماس و ملاقات ممنوع» شدند

Shahrvand Dallas

جستجوی مطالب سایت

بی نتیجه
همه نتایج جستجو

آرشیو مطالب

ما را در فضای مجازی دنبال کنید

مرور مطالب بر اساس دسته بندی

  • آگهی
  • آمریکا
  • اخبار و گزارش
  • ادبیات
  • تجارت و کسب و کار
  • تکنولوژی
  • جهان
  • داستان
  • سرگرمی
  • سفر
  • سلامتی
  • سیاست
  • شعر
  • علم
  • غذا
  • فرهنگ
  • فیلم
  • گوناگون
  • مقالات
  • موسیقی
  • نشریه شهروند
  • نقاشی
  • هنر
  • ودیو
  • ورزش

به ما بپیوندید

برای دریافت اخبار و اطلاعات، میتوانید بسادگی در زیرعضو لیست ایمیلی ما بشوید. اگر مایل به لغو اشتراک هستید، گزینه لغو اشتراک را انتخاب کنید

برچسبهای اخیر

America (5) coronavirus (21) covid-19 (19) Law (17) video (13) آمریکا (10) آژانس (4) آگهی ویژه (7) اتحادیه‌ی اروپا (6) اعتراض (26) اعصاب و روان (5) اقتصاد (8) انقلاب (5) ایران (63) بیماری (9) جامعه (5) جمهوری اسلامی (7) جنگ (4) جهان (4) حقوق بشر (11) حقوق زنان (7) داستان (51) دفتر حقوقی (4) دکتر (4) رستوران (4) زن (5) زن-زندگی-آزادی (13) زنان (7) زندانیان (6) سرمایه‌داری (4) سلاح هسته ای (6) سلامتی (18) سیاست (53) شعر (11) قانون (14) مالیات (5) مبارزه (4) مشاور املاک (11) موسیقی (4) نقاشی (5) هنر (5) ویدیو (14) ویروس (12) کرونا (19) یوگا (4)
  • خانه
  • اخبار و گزارش
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
  • نیازمندیها
  • آگهی ها

© 2019 مجله شهروند دالاس

بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها

© 2019 مجله شهروند دالاس