

نادر چاخان و آخوند خمینی نادر چاخان صداش میکردیم، پنج-شیش سالی از من بزرگتر بود و با ما زیاد دَمخور نمیشد، نمیدونم حتی کلاس شیشم ابتدایی رو تموم کرده بود یا نه، ولی هر چی بود، تو لاتی صحبت کردنهاش،...
بیشتر بخوانیدDetails"به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟" (نیما یوشیج) باور نمی کردم که "اریکا" این حرف رو میزنه. بعنوان رئیس سازمان پناهندگی شهر و یک چپ گرا به من اعتماد کرده بود و کلید ساختمان مرکز...
بیشتر بخوانیدDetailsدر بادیهی عشق اگر پای گذاری اول قدم آمادهی صد گونه بلا باش! "فرخی یزدی" بر خلاف رفیق عزیزم "ژرژ" که میگه من هر جا که پرویز قلیچ خانی بازی میکرد طرفدار اون تیم بودم، من اصلا طرفداری نمیدونستم...
بیشتر بخوانیدDetailsشاخ مادح نظری شهناز ماکسی دکلته آستین جدای چاکدار قرمزش را پوشید و توی آینه قدی خودش را برانداز کرد. گشادی چاکها به اندازه بود و از فراخی گردن، شانه، سینه و چاک دامن راضی بود. این نخستین باری بود...
بیشتر بخوانیدDetailsآیهها انوشه رحیمی نزدیک سحرگاه بود که به خانه رسید. بسمالله گفت و کلید را در قفل در چرخاند. خسته بود و گرسنه. کفشهایش را که در جاکفشی پشت در گذاشت، از شیشه الکل روی جاکفشی، به دستهایش اسپری زد...
بیشتر بخوانیدDetailsماه طلا داستان کودکان سولماز سلیمانزاده ماهی کوچولوی سفید پشت سنگ خودش رو پنهون کرده بود و ماهیها رو تماشا میکرد. چشمش به ماهی قرمزی که بالههای طلا ییش موقع عشوهگری میدرخشید، افتاد. دلش پر زد. از پشت سنگ پرید...
بیشتر بخوانیدDetails«عدد π» آریو فرخپژوه «هیس، ساکت باشین! صدای پرندهها رو از بالای ابرها میشنوید؟ به ما نزدیک میشن. گمونم یه دسته پرندهی مهاجرن. نمیتونم ببینمشون. لعنتی، این آسمون بیخورشید و این برهوت، از وقتی اینجاییم خورشید رو ندیدیم.» زنِ درمانگر...
بیشتر بخوانیدDetailsشاخ مادح نظری شهناز ماکسی دکلته آستین جدای چاکدار قرمزش را پوشید و توی آینه قدی خودش را برانداز کرد....
بیشتر بخوانیدDetailsچگونه سوپرایگو را آموزش دهیم تا به جای پایین کشیدن؛ موجب رشد و تعالی ما شود؟ دو سال گذشته بسیار...
بیشتر بخوانیدDetails"پلههایی برای نرسیدن" شهرزاد بنیادی دوباره زمانبندیام اشتباه از آب درآمد. نمیدانم چرا این یک دقیقه را هر بار کم...
بیشتر بخوانیدDetailsبرج مادح نظری میانه آسمان و زمین، چنگ انداخته بودم لای صفحه های سیمانی پیچ شده به برج و جای...
بیشتر بخوانیدDetailsگاهی اوقات زندگی کردن از هر نظر دشوار می شود، یک دفعه تنگناهای اقتصادی، محیط کاری بد و روابط خانوادگی...
بیشتر بخوانیدDetailsشورتکها مریم صدیق بالاخره که چه؟ باید بنویسی. قول دادهای. زیر لب به خودت ناسزا میگویی برای این قول. چند...
بیشتر بخوانیدDetailsفرشته تابانیان، وکیل مدافع عباس دریس، از بازداشت شدگان اعتراضات آبان ۹۸در ماهشهر، روز سه شنبه ۱۳تیر از تأیید حکم...
بیشتر بخوانیدDetailsمعاون قوه قضائیه و دبیر ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی روز سه شنبه، ۱۳تیر، با تکرار ادعاهای پیشین خود درباره...
بیشتر بخوانیدDetailsچگونه سوپرایگو را آموزش دهیم تا به جای پایین کشیدن؛ موجب رشد و تعالی ما شود؟ دو سال گذشته بسیار...
بیشتر بخوانیدDetailsشاخ مادح نظری شهناز ماکسی دکلته آستین جدای چاکدار قرمزش را پوشید و توی آینه قدی خودش را برانداز کرد. گشادی چاکها به اندازه بود و از فراخی گردن، شانه،...
بیشتر بخوانیدDetailsآیهها انوشه رحیمی نزدیک سحرگاه بود که به خانه رسید. بسمالله گفت و کلید را در قفل در چرخاند. خسته بود و گرسنه. کفشهایش را که در جاکفشی پشت در...
بیشتر بخوانیدDetailsماه طلا داستان کودکان سولماز سلیمانزاده ماهی کوچولوی سفید پشت سنگ خودش رو پنهون کرده بود و ماهیها رو تماشا میکرد. چشمش به ماهی قرمزی که بالههای طلا ییش موقع...
بیشتر بخوانیدDetails«عدد π» آریو فرخپژوه «هیس، ساکت باشین! صدای پرندهها رو از بالای ابرها میشنوید؟ به ما نزدیک میشن. گمونم یه دسته پرندهی مهاجرن. نمیتونم ببینمشون. لعنتی، این آسمون بیخورشید و...
بیشتر بخوانیدDetailsترافیک بعدازظهر مهنوش ریاحی گیج و مبهوت مانده بود؛ آن دیگری هم. از همه عجیبتر، اطرافیان بودند. بعدترش هم، هرچه بالا را نگاه کرده و داد و فریاد کشیده بودند،...
بیشتر بخوانیدDetailsداستان «توی پستو» آذر نوری حاج آقا رضی تکیه به تخت، دست به زانو نشسته بود. روی تخت بالایی حجت کله خر یک دستاش را اهرم کرده بود زیر سرش...
بیشتر بخوانیدDetails© 2019 مجله شهروند دالاس