جمعه, 6 مارس, 2026
تماس با ما
درباره ما
تقویم ایرانی...

Shahrvand Dallas
Advertisement
بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها
بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها
Shahrvand Dallas
Shahrvand Dallas
بی نتیجه
همه نتایج جستجو

عرق  – داستانی از مادح نظری

مادح نظری

یکشنبه, 5 نوامبر, 2023
در داستان, گوناگون
عرق  – داستانی از مادح نظری

عرق
مادح نظری

خانه‌ها از دامنه تا کمرکش کوه روی هم سوار شده بودند. اگر از پیچ جاده آن بر روستا نگاه می‌کردی، خانه‌ها گُله‌گُله ماسیده بود

 بر سرازیری کوه و شره کرده بود تا پای آن. اینجا همان بهشتی بود که توی کاتالوگ تبلیغاتی شرکت طبیعت‌گردی با آب‌وتاب از آن تعریف کرده و نوشته بودند «یکی از صد جایی که پیش از مرگ باید به آن سفر کنید.»

من همان‌طور که از پنجره نگاهم را از جاده پر پیچ‌وخم برنمی‌داشتم، بی‌قراری‌ام گرفته بود نکند گرهی افتاده باشد در کار راهنمای گروه. از سر ظهر رفته بود تا یک جفتی عرق بگیرد بریزیم روی دردهایمان، اما گویا رخدادی پیش آمده که هنوز سروکله‌اش پیدا نیست.

عرق‌خوری را من پیش کشیدم تا شاید بتوانم زبان باز کنم و کمی درددل کنم. طلبید. هوایش به یک‌باره افتاد توی سرم و مثل دستی از درون تا توی حلقم خودش را کشیده بود بالا و تمنا می‌کرد یک پیک عرق دستش برسانم. حال ناگفتنی و ناطوری است. آدم که کف بگیردش مثل سگ هار می‌شود.

خبری نیست. سیگاری آتش می‌زنم و می‌روم توی حیاط خانه که پشت‌بام خانه همسایه پایینی است کمی بچرخم. گونه آسمان گل

 انداخته بود و سر غروبی انگار دختر کولی سرخاب سفیدآب مالیده به گونه‌هایش یا از شرم دیدن یار و هرم گرما صورتش گل انداخته و تب‌دار به نظر می‌رسید. هرچه بود جوش‌وخروشی توی روستا افتاده بود؛ بچه‌ها بازی می‌کردند و بزرگترها در راه  بازگشت به خانه بودند.

راهنما گفته بود: «از طبیعت لذت ببر… بزن بیرون… نگیری بشینی کنج خونه… اینجا قشنگه. خود بهشته. یکی از همون‌جاهاییه که قبل از مرگ باید می‌دیدی بعد… دور از جون آقا، صد سال زنده باشید. زودی رفتم و برگشتم. عرق‌فروشه همین روستای بغلیه… تا شما سر خوابی بشکنید من برگشتم.»

همین که گفت عرق، من یک تنه پُکیدم و تمنا شدم تا جرعه‌ای بنوشم و بنشینم دلی سبک کنم. حرف ستاره توی سرم پنگ می‌خورد: «تو همه زندگیتو تا پاپاسی آخر پای این زهرماری کوفت کردی و به فنا دادی. جون و جوونیتم گذاشتی. بد باختی. منم باختم.»

گفتم به درک. چرا؟ نمی‌دونم… فقط بارش کردم. همه‌ش رو مخم بود و زرزر می‌کرد. عشق و علاقه کشکه بابا جون. تنم نشست به لرزه و دستی توی گلویم داشت زق‌زق می‌کرد و من دوباره چشم تیز کردم توی مارپیچ جاده‌ای که آن بر روستا، مثل ماری که می‌خواست خانه‌ها را با اهالی‌اش ببلعد، از بلندی کوه خودش را کشیده بود تا کوه‌پایه.

چه خطایی کردم که با جیپ صحرای خودم نیامدم و افتادم به دام این گروه بی‌حال و پیروپاتال و دست‌وپاچلفتی. یه مشت الکی‌خوش، طبیعت‌مشنگ، دوره‌گرد! داشتم می‌دیدم که آن مار خوش‌خط‌‌وخال دور گردنم پیچیده و حلقه را تنگ‌تر می‌کند. رگ‌های گردن و شقیقه‌ام ماسیده و در آستانه بودم. درد و بی‌قراری‌ام را بهانه کردم و رفتم در اتاق‌های هم‌سفران را یکی‌یکی زدم و گفتم پایم تاول زده، تاول ترکیده، انگشتانم زخم شده و دنبال الکل طبی هستم برای شست‌وشوی زخم. گفتم راهنما رفته برایم الکل و باند و چسب و پنبه بیاورد، اما هنوز نیامده.

مسافرخانه‌دار بی‌تابی‌ام را دید و کشاندم به اتاق خودش که دنج‌ترین اتاق آنجا بود. در را بست و نشاندم توی بالکنی رو به آن بر روستا که سر آن جانور مارپیچ توی درختان باغ دامنه گم شده بود و گفت: «بشین، دوای دردت پیش منه.»

من دیگر جان ریش‌ریش کردن تار و پود نخ‌های این قالی چل تکه را نداشتم. آن قدر با خودم و آن ماری که از حلقم بیرون زده و به دورم پیچیده بود و مرا فشرده بود، ور رفته بودم که عملا لال شده بودم. یعنی از دست رفته بودم و از دسترس خارج شده بودم.
آن آقای بامرام و لوطی، آن صاحب مسافرخانه و آن مرد نیک نازنین، بطری را که باز کرد، بوی عرق پیچید توی دالان‌های وجودم! از هر امکانی که داشتم بو را سر کشیدم و آن اکسیر را مزه‌مزه کردم و نوشیدم. جان من بود. حیات دوباره‌ام بود. سروسامان و زندگی‌ام بود. صد ماچ از گونه آن مرد بزرگوار و مهربان کردم. داداش من شد و نگذاشت آن جانور هار مرا میان بازوان بی‌رحمش بفشارد و له‌ولورده‌ام کند. چقدر آن آقا معرفت داشت.

همین که آرام‌آرام الکل به جانم می‌نشست. یاد راهنمای گم‌و‌گور شده‌ گروه افتادم که می‌گفت: «اینجا بهشت گم‌شده روی زمینه که باید قبل از مرگ دید…»

تکیه دادم به دیوار بالکنی و به ستاره‌های چشمک‌زن آن بر روستا نگاه می‌کردم که سر اولین پیچ قله، توی سربالایی کوه، بالا و پایین می‌پریدند و توی پیچ جاده بنای سرسره‌بازی گذاشته بودند.

۲۰ آگست ۲۰۲۳

برچسب: داستان
ارسالاشتراکاشتراک
Shahrvand Magazine

نوشتار های مشابه

«شاخ  »، داستانی از  مادح نظری
داستان

«شاخ »، داستانی از  مادح نظری

سه‌شنبه, 5 مارس, 2024
30
«شاخ  »، داستانی از  مادح نظری
داستان

«آیه‌ها »، داستانی از  انوشه رحیمی

یکشنبه, 3 مارس, 2024
19
داستان

«ماه طلا »، داستان کودکان، سولماز سلیمان‌زاده

پنج‌شنبه, 29 فوریه, 2024
57
داستان

«عدد π»، داستانی از آریو فرخ پژوه

پنج‌شنبه, 29 فوریه, 2024
11
«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی
داستان

«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی

شنبه, 24 فوریه, 2024
41
«توی پستو»، داستانی از آذر نوری
داستان

«توی پستو»، داستانی از آذر نوری

شنبه, 6 ژانویه, 2024
76
بارگیری بیشتر
مطلب بعدی
گلپا خواننده سرشناس ایران درگذشت

گلپا خواننده سرشناس ایران درگذشت

برچسب‌ها

America (5) coronavirus (21) covid-19 (19) Law (17) video (13) آمریکا (10) آژانس (4) آگهی ویژه (7) اتحادیه‌ی اروپا (6) اعتراض (26) اعصاب و روان (5) اقتصاد (8) انقلاب (5) ایران (63) بیماری (9) جامعه (5) جمهوری اسلامی (7) جنگ (4) جهان (4) حقوق بشر (11) حقوق زنان (7) داستان (51) دفتر حقوقی (4) دکتر (4) رستوران (4) زن (5) زن-زندگی-آزادی (13) زنان (7) زندانیان (6) سرمایه‌داری (4) سلاح هسته ای (6) سلامتی (18) سیاست (53) شعر (11) قانون (14) مالیات (5) مبارزه (4) مشاور املاک (11) موسیقی (4) نقاشی (5) هنر (5) ویدیو (14) ویروس (12) کرونا (19) یوگا (4)
  • روند بازدید مطالب
  • Comments
  • جدیدترین مطالب
ممنوعالخروجی خانواده همسر علی کریمی در ایران؛ افشای اسناد محرمانه اطلاعات سپاه

ممنوعالخروجی خانواده همسر علی کریمی در ایران؛ افشای اسناد محرمانه اطلاعات سپاه

چهارشنبه, 17 می, 2023

سوپرمارکت و رستوران شهرزاد

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

دکتر فریبا پژوهی،‌ متخصص زنان و زایمان

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

دکتر شهریار ستوده مرام، پزشک خانواده

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

به اندازه یک پاکت سیگار- داستانی از علی شباب

دیوار-داستانی از سامانتا بهادری

نغمه نی – شعری ازمحمد بحرانی

اشعاری ازسهیلا بحرانی شریف

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

چهارشنبه, 17 سپتامبر, 2025
“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

چهارشنبه, 17 سپتامبر, 2025
سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

یکشنبه, 15 ژوئن, 2025
ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

پنج‌شنبه, 4 آوریل, 2024

به ما بپیوندید

برای دریافت اخبار و اطلاعات، میتوانید بسادگی در زیرعضو لیست ایمیلی ما بشوید. اگر مایل به لغو اشتراک هستید، گزینه لغو اشتراک را انتخاب کنید

لیست نوشتارهای اخیر

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

«شاخ »، داستانی از  مادح نظری

«آیه‌ها »، داستانی از  انوشه رحیمی

«ماه طلا »، داستان کودکان، سولماز سلیمان‌زاده

«عدد π»، داستانی از آریو فرخ پژوه

سوئد: یک شهروند ایرانی-سوئدی بالای ۶۰ سال در ایران بازداشت شده است

اوپک: نفت ایران در سال ۲۰۲۳ با ۱۷ درصد افت قیمت فروخته شد

«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی

«توی پستو»، داستانی از آذر نوری

جزیره‌ی سرگردانی، نوشته ژیلا واله

چگونه خدا مُرد، داستانی از شهناز البرزى

مورچه و شهاب سنگ

گلپا خواننده سرشناس ایران درگذشت

عرق  – داستانی از مادح نظری

دست‌های بچه‌های کثیف – مترجم: زهره واعظیان

مرگ یک کلیمی ایرانی در زندان اوین؛ میلر: او شهروند آمریکا نبود.

سیزده زندانی سیاسی منتقل شده به زندان قزلحصار، «تماس و ملاقات ممنوع» شدند

Shahrvand Dallas

جستجوی مطالب سایت

بی نتیجه
همه نتایج جستجو

آرشیو مطالب

ما را در فضای مجازی دنبال کنید

مرور مطالب بر اساس دسته بندی

  • آگهی
  • آمریکا
  • اخبار و گزارش
  • ادبیات
  • تجارت و کسب و کار
  • تکنولوژی
  • جهان
  • داستان
  • سرگرمی
  • سفر
  • سلامتی
  • سیاست
  • شعر
  • علم
  • غذا
  • فرهنگ
  • فیلم
  • گوناگون
  • مقالات
  • موسیقی
  • نشریه شهروند
  • نقاشی
  • هنر
  • ودیو
  • ورزش

به ما بپیوندید

برای دریافت اخبار و اطلاعات، میتوانید بسادگی در زیرعضو لیست ایمیلی ما بشوید. اگر مایل به لغو اشتراک هستید، گزینه لغو اشتراک را انتخاب کنید

برچسبهای اخیر

America (5) coronavirus (21) covid-19 (19) Law (17) video (13) آمریکا (10) آژانس (4) آگهی ویژه (7) اتحادیه‌ی اروپا (6) اعتراض (26) اعصاب و روان (5) اقتصاد (8) انقلاب (5) ایران (63) بیماری (9) جامعه (5) جمهوری اسلامی (7) جنگ (4) جهان (4) حقوق بشر (11) حقوق زنان (7) داستان (51) دفتر حقوقی (4) دکتر (4) رستوران (4) زن (5) زن-زندگی-آزادی (13) زنان (7) زندانیان (6) سرمایه‌داری (4) سلاح هسته ای (6) سلامتی (18) سیاست (53) شعر (11) قانون (14) مالیات (5) مبارزه (4) مشاور املاک (11) موسیقی (4) نقاشی (5) هنر (5) ویدیو (14) ویروس (12) کرونا (19) یوگا (4)
  • خانه
  • اخبار و گزارش
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
  • نیازمندیها
  • آگهی ها

© 2019 مجله شهروند دالاس

بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها

© 2019 مجله شهروند دالاس