جمعه, 6 مارس, 2026
تماس با ما
درباره ما
تقویم ایرانی...

Shahrvand Dallas
Advertisement
بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها
بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها
Shahrvand Dallas
Shahrvand Dallas
بی نتیجه
همه نتایج جستجو

خیابان حافظ – داستانی از شهناز البرزی

شهناز البرزی

دوشنبه, 4 دسامبر, 2023
در داستان, گوناگون
خیابان حافظ – داستانی از شهناز البرزی

خیابان حافظ
شهناز البرزی

از تاکسی پیاده شدم، با کمی ترس و دودلی به سمت دیگر جاده رفتم. بعدازظهر یک روز بهاری بود. نسیم ملایمی میوزید ولی افتاب داغ بود. هیچ کس در پیاد ه رو خیابان دیده نمی شد. هیچ جنبنده ای حرکت نمی کرد. شاید همه ی مردم زیر کولر آبی هایشان چرت بعدازظهرشان را میزدند.

آرام به سمت شمالی خیابان به راه افتادم. چندین متر دورتر، یک تاکسی ایستاد و زن و مردی از آن پیاده شدند و به سمت من به راه افتادند. نزدیک من که رسیدند پرسیدم:

– ببخشید خیابون حافظ کجاس؟ آقا، مرد میانسالی بود و پیراهن سفید دکمه دار به تن داشت که به سختی شکم برجسته اش را در آن جا داده بود . چهره ی گوشتی افتابسوخته اش مرا بیاد سرایدار مدرسه ام مینداخت. شاید او هم سرایدار مدرسه ای بود! شاید اتاق کوچکی داشت ته حیاط مدرسه که با زن و بچه هایش آنجا زندگی میکرد. خانم چادر مشکی به سر و یک ساک کوچک هم در دست داشت. آقا جواب داد:

-سر چهار راه که رسیدی برو به سمت چپ، صد متر که بری پایینتر تابوی خیابون حافظو میبینی! تشکر کردم و به راهم ادامه دادم. قدم هایم را تندتر کردم. سایه ام تندتر از من حرکت میکرد. به چهارراه رسیدم. منتظر شدم تا چراغ راهنما قرمز شود که بتوانم به سمت دیگر خیابان بروم. نمیدانم از خلوتی خیابان خوف برم داشته بود و یا برای کاری که میخواستم بکنم .کمی میترسیدم و این ترس از نادانسته هایم بود. به سمت دیگر خیابان رفتم. مسیر پیاده رو را به طرف غرب میرفتم که تابلوی خیابان حافظ را دیدم و پیچیدم توی خیابان. حالا باید به دنبال پلاک ۱۳ بگردم، خانه ای آجری با در آبیرنگ. چند پسر بچه ی کوچک پابرهنه “گل کوچیک” بازی میکردند. همه ی خانه ها آجری بودند و چند تا از آنها هم در آبی رنگ داشتند. به ته خیابان که رسیدم خانه ای دیدم که بسیار قدیمی بود، با دیوارهای آجری و سقف کاهگلی. پلاک خانه ۱ + ۱۲ بود. جلوی در خانه درخت کنار تنومندی، سخاوتمندانه، سایه اش را با خانه و خیابان تقسیم کرده بود. زنگ در را فشار دادم. بعد از چند لحظه صدای زنی پرسید:

-کیه؟ الان میام. و منتظر جواب من نشد و در را باز کرد. سلام کردم، گفت:

– با مریم کار داری؟ -گفتم: بله، -گفت: بیا تو، الان صداش میکنم. مریم گفته بود که شما قراره بیاین! در را پشت سر خودم بستم، چند کاشی جلو در شکسته بود. لکه های نم، نقشه ایی روی گچ دیوار انداخته بودند. از دالان باریک گذشتم تا وارد حیاط شدم. سمت راست حیاط، اتاق بزرگی بود که دروپنجره های شیشه ای داشت و طرف جنوبی حیاط هم دو اتاق دیگر بود. حوض کوچک پر آبی با کاشی های آبی رنگ وسط حیاط به چشم میخورد. ماهی های قرمز و طلایی بی خبر از همه جا در آن شناور بودند و دهانشان را بازوبسته میکردند. شاید آنها هم برای آزادی از آن حوض کوچک فریاد می کشیدند.

زن که فکر کردم باید مادر مریم باشد اشاره کرد به تخت سیمی کنار دیوار و گفت:

– بفرما بشین، الان مریم میاد. روی تخت سیمی فرش کهنه ای انداخته شده بود. روی آن نشستم . زن به سمت شیلنگ آب رفت که حیاط را آب پاشی کند که مریم داد زد:

– مامان یک دقیقه صبر کن! و با شیشه ای خالی در دست به حیاط آمد. خم شد کنار باغچه و با بیلچه کوچکی مورچه ها را توی شیشه ریخت و رو کرد به مادرش و گفت:

– حالا آب پاشی کن مادر! بعد به سمت من آمد. سلام کرد و گفت:

– کلاس نبودی امروز جزوه ها رو بهت میدم، ببر و بنویس و بعد هم به آزاده بده. -گفتم: باشه، دستت درد نکنه! مادر همانطور که آب پاشی میکرد گفت:

– چایی حاضره، براش چای بریز. مریم چهره ی معصوم و ساده ای داشت، ابروهای پیوسته اش چشمم را گرفت، همه اجزای چهره اش با هم تناسب داشتند. موهای بلندش را پشت سرش بسته بود. بلوز و دامن بلندی به تن داشت و دمپایی پلاستیکی سبز رنگی هم پوشیده بود. به اتاقی که شاید آشپزخانه بود رفت و چند لحظه بعد با دو استکان چای و قنددان و یک پوشه زرد رنگ برگشت و گفت:

– مواظب جزوه ها باش، گم نکنی! و از زیر چشم نگاهی به مادرش انداخت! بعد ار چای و کمی گفتگو برخاستم. مریم تا دم در مرا همراهی کرد و گفت:

– مواظب خودت باش! در را بست و من از همان راهی که آمده بودم برگشتم .شتابان به چهار راه رسیدم و پیچیدم به چپ و خود را رساندم به لب جاده و منتظر تاکسی شدم. دلهره ی عجیبی داشتم، به پشت سرم نگاه کردم. کسی دنبالم نمیآمد ولی دلهره مرا رها نمی کرد. به کارم شک داشتم، اما میدانستم که با یادگیری، ترس و تردیدم از بین خواهد رفت. در همین توهمات بودم که از آن طرف خیابان یک تاکسی پیدا شد. دست بلند کردم و داد زدم تاکسی، تاکسی! ایستاد و من با عجله به سمتش دویدم، باید خودم را زودتر به جای امنی میرساندم.

همان طور که به آنطرف خیابان، جایی که تاکسی برایم ایستاده بود میدویدم از سمت چپ من ماشینی سیاهی با سرعت میآمد و به فاصله خیلی کمی با من ترمز شدیدی کرد و ناگهان پوشه و همه ی اوراقه در دستم بود به هوا پاشیده شد. در یک لحظه، موجی از کاغد فضا را انباشت! با تمام توان پا به فرار گذاشتم. صدای فریاد راننده ی ماشین سیاه را شنیدم که می گفت:

– خانم ورقه هاتون، ورقه هاتون!… خیس عرق بودم. دیگر به اطرافم نگاه نمیکردم . پریدم توی تاکسی و گفتم:

-برو، برو، حرکت کن! راننده لبخند مهربانی زد و با سرعت حرکت کرد. باد یکی از ورقه ها را با خود آورد و به شیشه ی تاکسی چسباند. روی آن خواندم: زن، زندگی آزادی

برچسب: داستان
ارسالاشتراکاشتراک
Shahrvand Magazine

نوشتار های مشابه

«شاخ  »، داستانی از  مادح نظری
داستان

«شاخ »، داستانی از  مادح نظری

سه‌شنبه, 5 مارس, 2024
30
«شاخ  »، داستانی از  مادح نظری
داستان

«آیه‌ها »، داستانی از  انوشه رحیمی

یکشنبه, 3 مارس, 2024
19
داستان

«ماه طلا »، داستان کودکان، سولماز سلیمان‌زاده

پنج‌شنبه, 29 فوریه, 2024
57
داستان

«عدد π»، داستانی از آریو فرخ پژوه

پنج‌شنبه, 29 فوریه, 2024
11
«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی
داستان

«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی

شنبه, 24 فوریه, 2024
41
«توی پستو»، داستانی از آذر نوری
داستان

«توی پستو»، داستانی از آذر نوری

شنبه, 6 ژانویه, 2024
76
بارگیری بیشتر
مطلب بعدی
جادوگر و بادبادک

لیلی و بادبادکش

برچسب‌ها

America (5) coronavirus (21) covid-19 (19) Law (17) video (13) آمریکا (10) آژانس (4) آگهی ویژه (7) اتحادیه‌ی اروپا (6) اعتراض (26) اعصاب و روان (5) اقتصاد (8) انقلاب (5) ایران (63) بیماری (9) جامعه (5) جمهوری اسلامی (7) جنگ (4) جهان (4) حقوق بشر (11) حقوق زنان (7) داستان (51) دفتر حقوقی (4) دکتر (4) رستوران (4) زن (5) زن-زندگی-آزادی (13) زنان (7) زندانیان (6) سرمایه‌داری (4) سلاح هسته ای (6) سلامتی (18) سیاست (53) شعر (11) قانون (14) مالیات (5) مبارزه (4) مشاور املاک (11) موسیقی (4) نقاشی (5) هنر (5) ویدیو (14) ویروس (12) کرونا (19) یوگا (4)
  • روند بازدید مطالب
  • Comments
  • جدیدترین مطالب
ممنوعالخروجی خانواده همسر علی کریمی در ایران؛ افشای اسناد محرمانه اطلاعات سپاه

ممنوعالخروجی خانواده همسر علی کریمی در ایران؛ افشای اسناد محرمانه اطلاعات سپاه

چهارشنبه, 17 می, 2023

سوپرمارکت و رستوران شهرزاد

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

دکتر فریبا پژوهی،‌ متخصص زنان و زایمان

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

دکتر شهریار ستوده مرام، پزشک خانواده

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

به اندازه یک پاکت سیگار- داستانی از علی شباب

دیوار-داستانی از سامانتا بهادری

نغمه نی – شعری ازمحمد بحرانی

اشعاری ازسهیلا بحرانی شریف

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

چهارشنبه, 17 سپتامبر, 2025
“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

چهارشنبه, 17 سپتامبر, 2025
سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

یکشنبه, 15 ژوئن, 2025
ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

پنج‌شنبه, 4 آوریل, 2024

به ما بپیوندید

برای دریافت اخبار و اطلاعات، میتوانید بسادگی در زیرعضو لیست ایمیلی ما بشوید. اگر مایل به لغو اشتراک هستید، گزینه لغو اشتراک را انتخاب کنید

لیست نوشتارهای اخیر

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

«شاخ »، داستانی از  مادح نظری

«آیه‌ها »، داستانی از  انوشه رحیمی

«ماه طلا »، داستان کودکان، سولماز سلیمان‌زاده

«عدد π»، داستانی از آریو فرخ پژوه

سوئد: یک شهروند ایرانی-سوئدی بالای ۶۰ سال در ایران بازداشت شده است

اوپک: نفت ایران در سال ۲۰۲۳ با ۱۷ درصد افت قیمت فروخته شد

«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی

«توی پستو»، داستانی از آذر نوری

جزیره‌ی سرگردانی، نوشته ژیلا واله

چگونه خدا مُرد، داستانی از شهناز البرزى

مورچه و شهاب سنگ

گلپا خواننده سرشناس ایران درگذشت

عرق  – داستانی از مادح نظری

دست‌های بچه‌های کثیف – مترجم: زهره واعظیان

مرگ یک کلیمی ایرانی در زندان اوین؛ میلر: او شهروند آمریکا نبود.

سیزده زندانی سیاسی منتقل شده به زندان قزلحصار، «تماس و ملاقات ممنوع» شدند

Shahrvand Dallas

جستجوی مطالب سایت

بی نتیجه
همه نتایج جستجو

آرشیو مطالب

ما را در فضای مجازی دنبال کنید

مرور مطالب بر اساس دسته بندی

  • آگهی
  • آمریکا
  • اخبار و گزارش
  • ادبیات
  • تجارت و کسب و کار
  • تکنولوژی
  • جهان
  • داستان
  • سرگرمی
  • سفر
  • سلامتی
  • سیاست
  • شعر
  • علم
  • غذا
  • فرهنگ
  • فیلم
  • گوناگون
  • مقالات
  • موسیقی
  • نشریه شهروند
  • نقاشی
  • هنر
  • ودیو
  • ورزش

به ما بپیوندید

برای دریافت اخبار و اطلاعات، میتوانید بسادگی در زیرعضو لیست ایمیلی ما بشوید. اگر مایل به لغو اشتراک هستید، گزینه لغو اشتراک را انتخاب کنید

برچسبهای اخیر

America (5) coronavirus (21) covid-19 (19) Law (17) video (13) آمریکا (10) آژانس (4) آگهی ویژه (7) اتحادیه‌ی اروپا (6) اعتراض (26) اعصاب و روان (5) اقتصاد (8) انقلاب (5) ایران (63) بیماری (9) جامعه (5) جمهوری اسلامی (7) جنگ (4) جهان (4) حقوق بشر (11) حقوق زنان (7) داستان (51) دفتر حقوقی (4) دکتر (4) رستوران (4) زن (5) زن-زندگی-آزادی (13) زنان (7) زندانیان (6) سرمایه‌داری (4) سلاح هسته ای (6) سلامتی (18) سیاست (53) شعر (11) قانون (14) مالیات (5) مبارزه (4) مشاور املاک (11) موسیقی (4) نقاشی (5) هنر (5) ویدیو (14) ویروس (12) کرونا (19) یوگا (4)
  • خانه
  • اخبار و گزارش
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
  • نیازمندیها
  • آگهی ها

© 2019 مجله شهروند دالاس

بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها

© 2019 مجله شهروند دالاس