جمعه, 6 مارس, 2026
تماس با ما
درباره ما
تقویم ایرانی...

Shahrvand Dallas
Advertisement
بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها
بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها
Shahrvand Dallas
Shahrvand Dallas
بی نتیجه
همه نتایج جستجو

شکاف  – داستانی از بهاره سالکی

بهاره سالکی

دوشنبه, 4 دسامبر, 2023
در داستان, گوناگون
شکاف  – داستانی از بهاره سالکی

شکاف
بهاره سالکی

در یکی از شب های پاییزی، در ساعاتی قبل از نیمه شب، آقای فرهادی تصمیم گرفت تا به زندگی سی و چندساله ی خودش پایان بدهد.

تقریبا هشت ماه از آغاز سال را صبر کرده بود تا در یکی از شب ِ های شورانگیز پاییزی، همراه با هوهوی باد و ریزش بارانی که به پنجره شلاق میزد، مرگی شاعرانه را برای خودش رقم بزند.

خانه اش، آلونکی کرایه ای بالای پشت ِ بام یک ساختمان سه طبقه بود که با وسع مالیاش، تنها توان اجاره ی همان را داشت. در هفدهمین شب از آبان ماه، در حالیکه طاقباز بر روی قالی ِ چرک اتاقاش دراز کشیده بود، با چشمانی خیره به سقف نگاه میکرد و در اندیشه ی چگونه راحت مردن، وقت میگذراند.

در همین حین، از ترک ِ ناموزون دیوار صدایی شنید. وحشت زده از جا پرید و به حالت آماده باش روی دو زانویش نشست. گوشهایش را برای شنیدن دوباره ِ ی صدا تیز کرد. اما صدایی جز کوبش باد به در و پنجره ی فلزی خانه اش، نشنید. با حالتی آمیخته از ترس و کنجکاوی به سمت تَرک کوچک دیوار رفت. دست بُرد و ترک را لمس کرد. سطح دیوار در زیر انگشتانش، همچون موم نَرم آمد. پس با سرانگشتانش شروع کرد به کندن لایه ِ های دور ترک. شکاف دیوار بزرگتر و عمیقتر میشد و در فراسوی آن تاریکی موج میزد.

ابتدا گمان بُرد که این تاریکی شب است که آنسوی دیوار سوراخ شده، دامن گستردها ست، اما دیری نپایید که دریافت این تاریکی از جهانی ست متصل به پشت دیوار خانه اش!

بهت زده به آن چیزی که باور پذیر نبود، نگاه کرد. صدایی از ژرفای ضمیرش وسوسه اش میکرد تا به این شکاف قدم بگذارد. او به هرحال روزهای زیادی را در فکر مردن بود، پس میشد تا پیش از آن، خودش را به مخاطره بیندازد و این راه نا معلوم را هم تجربه کند. پس با دو حس متناقض، از شکاف دراز و باریک عبور کرد و به تاریکی قدم گذاشت. میتوانست به ِ راحتی حس کند که جهان ُ پیرامونش از هیچ، پر است. نه دیواری، نه زمینی و نه نوری! کورمال پیش میرفت؛ در حالیکه دستانش را مثل نابینایان در هوا تکان میداد تا از هرگونه برخورد به موانع احتمالی جلوگیری کند. در نظر خودش، زمانی بیش از یک ساعت را سپری کرده بود. چیزی نمی دید و مطلقا صدایی نمی شنید، عجیب که حتی هیچ فکری هم از ذهنش نمی گذشت.

بی هیچ قصدی، لحظه ای ایستاد. حجم وسیع و خیره کننده ِی نور دایره ِواری را دید که مثل چراغ متحرک در تاریکی شب، به سمتش میآمد. نور نزدیک شد. با او برخورد کرد، او را فرو پوشاند. صدایی با طنین لالایی به گوشش رسید. پژواک آن در نظرش شبیه همان صدایی بود که از روزن دیوار شنیده بود. چشم هایش را باز کرد.

 ***

درست در نقطه ی اوج داستان، در حالی که برای شنیدن پایان داستان انتظار می کشیدم، پیرمرد سکوت کرد. بی آنکه سرم را از روی زانوهای بغل گرفته ام بردارم پرسیدم، _خب، چی شد؟ آقای فرهادی که چشماش رو باز کرد چی دید؟

مرد به اشتیاقی که سعی می کردم پنهان ش کنم، لبخندی زد و گفت: تو چی فکر میکنی؟ نگاه بی رمقم را از میله های خاکستری تخت گرفتم و همانطور که سرم پایین بود، به طرفش کج کردم و به صورتش نگاهی انداختم و گفتم: من فکر میکنم متولد شد. پیرمرد گفت: خب، داستان رو ادامه بده.

گفتم: چشمانش را باز کرد، اما زمانی را تجربه میکرد که برایش ناآشنا بود. چیزی را از گذشته به یاد نداشت و با کنجکاوی اطرافش را می پایید.

مرد پرسید: آیا تو در حالیکه تمام سال رو به مردن فکر کردی، باز میخوای دوباره متولد بشی؟ گفتم: خب شاید در تناسخ دنیای بهتری منتظرش باشه؟

بیدرنگ گفت: و چه کسی تضمین کرده که این دنیای بَعدی جای بهتری میشه؟

با تلخی گفتم: خب هیچ کسی نمیدونه چطورمیشه! اصلا نمیدونم، پس چی شد؟ چه اتفاقی براش میفته؟

مرد دوباره سکوت کرد. تاریکی آسمان از پشت پنجره ی مستطیلی اتاق پیدا بود. ساعت روی دیوار ده و نیم شب

را نشانم می داد. من از نگاه ترحم انگیز مرد بر روی زخم دستم، کلافه شده بودم. خواستم سوالم را دوباره تکرار کنم که صدای بلند گوی بیمارستان، خاموشی بخش را متلاطم کرد. _

آقای… دکتر… فرهادی… به بخش.. مراقبت های… ویژه… مراجعه فرمایید. مرد به صدا گوش داد و بلند شد.

به ِ خاطر سرگیجه ی ناشی از داروی آرامش بخشی که خورده بودم، تازه فهمیدم روپوش سفیدی تنش است. با خودم گفتم: پس دکتره!

گفت: دیگه باید برم

با دلخوری گفتم: خب شما که ادامه ی داستان رو نگفتین!

دوباره لبخندی زد و گفت: یه روزی هم تو این داستان و تعریف میکنی… وبی هیچ حرف اضافه ای از اتاق

 خارج شد.  و من در سکوت موهم اتاق به ترک دیوار روبروی م نگاه می کردم…

خراسان، ایران

دهم بهمن ۱۴۰۰

برچسب: داستان
ارسالاشتراکاشتراک
Shahrvand Magazine

نوشتار های مشابه

«شاخ  »، داستانی از  مادح نظری
داستان

«شاخ »، داستانی از  مادح نظری

سه‌شنبه, 5 مارس, 2024
30
«شاخ  »، داستانی از  مادح نظری
داستان

«آیه‌ها »، داستانی از  انوشه رحیمی

یکشنبه, 3 مارس, 2024
19
داستان

«ماه طلا »، داستان کودکان، سولماز سلیمان‌زاده

پنج‌شنبه, 29 فوریه, 2024
57
داستان

«عدد π»، داستانی از آریو فرخ پژوه

پنج‌شنبه, 29 فوریه, 2024
11
«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی
داستان

«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی

شنبه, 24 فوریه, 2024
41
«توی پستو»، داستانی از آذر نوری
داستان

«توی پستو»، داستانی از آذر نوری

شنبه, 6 ژانویه, 2024
76
بارگیری بیشتر
مطلب بعدی
چگونه جنگ در اوکراین، خطوط هوایی را با مشکل طولانی شدن زمان سفرها و افزایش هزینه سوخت مواجه کرده؟

چگونه جنگ در اوکراین، خطوط هوایی را با مشکل طولانی شدن زمان سفرها و افزایش هزینه سوخت مواجه کرده؟

برچسب‌ها

America (5) coronavirus (21) covid-19 (19) Law (17) video (13) آمریکا (10) آژانس (4) آگهی ویژه (7) اتحادیه‌ی اروپا (6) اعتراض (26) اعصاب و روان (5) اقتصاد (8) انقلاب (5) ایران (63) بیماری (9) جامعه (5) جمهوری اسلامی (7) جنگ (4) جهان (4) حقوق بشر (11) حقوق زنان (7) داستان (51) دفتر حقوقی (4) دکتر (4) رستوران (4) زن (5) زن-زندگی-آزادی (13) زنان (7) زندانیان (6) سرمایه‌داری (4) سلاح هسته ای (6) سلامتی (18) سیاست (53) شعر (11) قانون (14) مالیات (5) مبارزه (4) مشاور املاک (11) موسیقی (4) نقاشی (5) هنر (5) ویدیو (14) ویروس (12) کرونا (19) یوگا (4)
  • روند بازدید مطالب
  • Comments
  • جدیدترین مطالب
ممنوعالخروجی خانواده همسر علی کریمی در ایران؛ افشای اسناد محرمانه اطلاعات سپاه

ممنوعالخروجی خانواده همسر علی کریمی در ایران؛ افشای اسناد محرمانه اطلاعات سپاه

چهارشنبه, 17 می, 2023

سوپرمارکت و رستوران شهرزاد

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

دکتر فریبا پژوهی،‌ متخصص زنان و زایمان

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

دکتر شهریار ستوده مرام، پزشک خانواده

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

به اندازه یک پاکت سیگار- داستانی از علی شباب

دیوار-داستانی از سامانتا بهادری

نغمه نی – شعری ازمحمد بحرانی

اشعاری ازسهیلا بحرانی شریف

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

چهارشنبه, 17 سپتامبر, 2025
“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

چهارشنبه, 17 سپتامبر, 2025
سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

یکشنبه, 15 ژوئن, 2025
ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

پنج‌شنبه, 4 آوریل, 2024

به ما بپیوندید

برای دریافت اخبار و اطلاعات، میتوانید بسادگی در زیرعضو لیست ایمیلی ما بشوید. اگر مایل به لغو اشتراک هستید، گزینه لغو اشتراک را انتخاب کنید

لیست نوشتارهای اخیر

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

«شاخ »، داستانی از  مادح نظری

«آیه‌ها »، داستانی از  انوشه رحیمی

«ماه طلا »، داستان کودکان، سولماز سلیمان‌زاده

«عدد π»، داستانی از آریو فرخ پژوه

سوئد: یک شهروند ایرانی-سوئدی بالای ۶۰ سال در ایران بازداشت شده است

اوپک: نفت ایران در سال ۲۰۲۳ با ۱۷ درصد افت قیمت فروخته شد

«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی

«توی پستو»، داستانی از آذر نوری

جزیره‌ی سرگردانی، نوشته ژیلا واله

چگونه خدا مُرد، داستانی از شهناز البرزى

مورچه و شهاب سنگ

گلپا خواننده سرشناس ایران درگذشت

عرق  – داستانی از مادح نظری

دست‌های بچه‌های کثیف – مترجم: زهره واعظیان

مرگ یک کلیمی ایرانی در زندان اوین؛ میلر: او شهروند آمریکا نبود.

سیزده زندانی سیاسی منتقل شده به زندان قزلحصار، «تماس و ملاقات ممنوع» شدند

Shahrvand Dallas

جستجوی مطالب سایت

بی نتیجه
همه نتایج جستجو

آرشیو مطالب

ما را در فضای مجازی دنبال کنید

مرور مطالب بر اساس دسته بندی

  • آگهی
  • آمریکا
  • اخبار و گزارش
  • ادبیات
  • تجارت و کسب و کار
  • تکنولوژی
  • جهان
  • داستان
  • سرگرمی
  • سفر
  • سلامتی
  • سیاست
  • شعر
  • علم
  • غذا
  • فرهنگ
  • فیلم
  • گوناگون
  • مقالات
  • موسیقی
  • نشریه شهروند
  • نقاشی
  • هنر
  • ودیو
  • ورزش

به ما بپیوندید

برای دریافت اخبار و اطلاعات، میتوانید بسادگی در زیرعضو لیست ایمیلی ما بشوید. اگر مایل به لغو اشتراک هستید، گزینه لغو اشتراک را انتخاب کنید

برچسبهای اخیر

America (5) coronavirus (21) covid-19 (19) Law (17) video (13) آمریکا (10) آژانس (4) آگهی ویژه (7) اتحادیه‌ی اروپا (6) اعتراض (26) اعصاب و روان (5) اقتصاد (8) انقلاب (5) ایران (63) بیماری (9) جامعه (5) جمهوری اسلامی (7) جنگ (4) جهان (4) حقوق بشر (11) حقوق زنان (7) داستان (51) دفتر حقوقی (4) دکتر (4) رستوران (4) زن (5) زن-زندگی-آزادی (13) زنان (7) زندانیان (6) سرمایه‌داری (4) سلاح هسته ای (6) سلامتی (18) سیاست (53) شعر (11) قانون (14) مالیات (5) مبارزه (4) مشاور املاک (11) موسیقی (4) نقاشی (5) هنر (5) ویدیو (14) ویروس (12) کرونا (19) یوگا (4)
  • خانه
  • اخبار و گزارش
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
  • نیازمندیها
  • آگهی ها

© 2019 مجله شهروند دالاس

بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها

© 2019 مجله شهروند دالاس