جمعه, 6 مارس, 2026
تماس با ما
درباره ما
تقویم ایرانی...

Shahrvand Dallas
Advertisement
بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها
بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها
Shahrvand Dallas
Shahrvand Dallas
بی نتیجه
همه نتایج جستجو

وقتی برای رفتن – آذر زمانی

چهارشنبه, 8 آوریل, 2020
در داستان, فرهنگ
وقتی برای رفتن –  آذر زمانی

وقتی برای رفتن

آذر زمانی

مرد می‌‌پرسد: « می‌خوام بِرَم باتری بخرم، می‌خوای تو هم بیای؟»

زن سرش را بلند می‌کند. قطره‌ای شفاف توی چمنِ سبزِ چشمانش می‌لرزد. آهسته می‌گوید: «نه، تو برو.»

بخارِ دهانِ زن روی شیشه‌ی سرد، تا کشیدنِ یک قلبِ تیر خورده‌‌ی کج، عمر می‌کند. زن چشمانش را تنگ می‌کند تا قطراتِ اَشک را کمی بیشتر محبوس کند. مرد سِکندری می‌خورد و ناسزایی از لبانش خارج می‌شود: «لعنتی هَمَش لوله می‌شه!»

زن توی کتابِ فِنگْ‌شویی خوانده که انداختن قالیچه‌ی سبز در آشپزخانه‌هایی که اجاق و یخچالشان روبروی هم قرار دارد، از ملزومات است. رنگِ سبز، ناسازگاری طبایعِ متضاد را خنثی می‌کند و به خانه آرامش می‌دهد. اما در آشپزخانه او، همیشه لبه‌‌‌های موکتِ سبز رنگش لوله می‌شوند.

مرد درِ یخچال را باز می‌کند و کارتن آبْ پرتقال را سَر می‌کشد. صدای قورت قورت آبْ پرتقال خوردنِ مرد، بلندتر از صدای شُر‌شُرِ آب، سکوت را می‌بلعد. زن شیرِ آب را می‌بندد و دستِ خیسش را روی پیشانیِ داغش می‌کشد. به آرامی دستش را خشک می‌کند و می‌گوید: «تو، تنها برو.»

جالباسیِ کنارِ در، از سنگینی کُتِ خاکستری مرد، رها می‌شود. سایه‌ای سریع از توی آینه می‌گذرد. دسته‌ای اسکناسِ سبز از کیفِ پولِ زن، خارج می‌شود و دست به دست با صدای خشکی در جیبِ بغلِ کُتِ مرد جای می‌گیرد

مرد با بی‌خیالی صدایش را صاف می‌کند و می‌گوید: « دیگه چی بخرم!؟»

در یک “دیگه چی…”، دیگر چه می‌توان شنید؟ می‌توان شنید.

«می‌خواهم بروم. حوصله‌ام سر رفته. باید بزنم بیرون…سری به رفقایم بزنم، گَشتی با هم بزنیم، وِل بگردیم و ساق‌ها و سینه‌هایِ غریبه‌ها را برانداز کنیم. به چشمانم نگاه نکن. چهره‌ی آشنایت تابم را بریده. تحملت را ندارم.…نه، چیزی نگو. بگذار راه بیفتم. راحتم بگذار.»

سایه‌ی سیاهی از بالای پله‌های‌‌ِ سرسرا رد می‌شود.

دیگر چه می‌خواهم؟ کمی قهوه، یک بسته پنیر ، یک کرمِ نرم کننده …و  “تنهایی، آرامش و آزادی”. زن با صدایی خاموش، سه قلم از اجناسِ آخرِ لیست را تنها در گلویش زمزمه می‌کند.

زن هنوز بالای راه پله ایستاده و گردنش را مالش می‌دهد. چرا مرد شیشه‌ی ادکلنش را هم با خود می‌برد؟ مگر قرار است جای دیگری هم برود؟ ای کاش قبل از رفتن نگاهم کند…!

صدای قدم‌ها دور می‌شوند. زن می‌‌ایستد. نورِ  چراغ‌ها کم‌ سو‌تر می‌گردد. مرد سرش را برمی‌گرداند. زن، حک شده بر پنجره‌ی پاگرد، کوچک می‌شود. هر چه مرد دورتر می‌رود، تصویرِ قابِ شده‌یِ زن، در نگاهِ رو به عقبش، محوتر و محوتر می‌شود. سرِ پیچِ انتهایی، زن تنها یک نقطه‌ی خاکستری است در میان هزاران نقطه‌ی رنگی دیگر، در حافظه‌ی مرد.

                                                              ******

زن، از آخرین کشویِ میزِ چوبی، کاغذ سفیدی را بیرون می‌کشد. از وسط تا می‌زند، پاره می‌کند. حالا کاغذ، قدرِ یک کفِ دست است.

می‌‌نویسد. اولش سخت است. سعی‌اش را می‌کند. همیشه اولش سخت است. راه که افتاد، دیگر راه، خودش جلو می‌رود. نه این‌که بخواهد حتما به جای دوری هم برسد. فقط می‌نویسد.

…«متاسفم. من تمامِ سعی خودم را کردم. تمامِ سعی‌ای را که تا امروز می‌توانستم

گرچه تمامِ سعیِ فردایم را نمی‌دانم. حالا، از همین لحظه، از همین امروز، دیگر نمی‌توانم با تو ادامه بدهم. می‌خواهم یک نفره بروم. می‌خواهم با باری سبک‌تر بروم…»

                                                             ******

بیرونِ خانه، خلوت است و باران می‌بارد. خیابان‌ها هم حتما خلوتند، چون امشب سوپرِ بال است. همه‌‌ی مردم جلوی تلویزیون‌ها چپیده‌اند. بعدش هم یا در بارها و یا در خانه‌هایشان جشن می‌گیرند.

اما مرد، انگار مال اینجا نیست که این موقع از خانه بیرون زده است.

زن از پشتِ پنچره، مِه توی خیابان را نگاه می‌کند. فقط به اندازه‌ی یک نفس عمیق، مکث می‌کند و سپس پرده را بسرعت می‌ بندد. گلدانِ بلورینِ لب پنجره واژگون می‌شود و مایعِ بد بوی قهوه‌ایی بهمراه تیله‌های آبیِ کف گلدان، روتختی تمیز و بی‌لکه‌ی تختخوابِ را کثیف می‌کند.

نگاهِ زن فقط برای چند لحظه رویِ روتختی ثابت می‌ماند و بعد فکر همه‌ی لکه‌های قهوه‌ای را از سرش بیرون می‌کند. زن می‌نویسد:

«…برایت می‌نویسم که باید بروم. تا برنگشته‌ای باید بروم و تا هستی بر نمی‌گردم. براستی  کداممان تَرک می‌شویم؟ تقصیر تو نیست. تقصیر من هم نیست. این راهِ طولانی، به انتها رسیده‌ است. چطور شد به اینجا رسیدیم؟ به جایی که حالا هستیم؟ به انتهای خط…»

زن همین جا متوقف می‌شود. حجمِ نادیدنی کلماتِ ذهنش، دیگر نمی‌تواند از لوله‌ی شفافِ خودکار جاری شود و از آنجا بر بافت‌های در‌هم تنیده‌ی کاغذ نقش ببندد.

                                                            *******

زن در حالِ خالی کردن قفسه‌ی بالایی کمد است که تلفن زنگ می‌زند. با زنگ اول روی چار‌پایه سِکندری می‌خورد، با زنگ دوم پایین می‌آید. مکث می‌کند.

-اصلا ولش کن. به چهارمی که برسد خودش می‌رود روی پیغام‌گیر.

صدای عشوه‌گرانه و تودماغیِ زنی از بلندگوی تلفن، توی هوا پخش می‌شود.

سرش را می‌چرخاند. زنِ توی آینه دیگر نمی‌ترسد. جیغ جیغِ زَنَک، مثل جریانِ لجن‌زار ، تا روی تختِ دونفره پهن می‌شود و لکه‌های متعفنِ سبز رنگ در میان لکه‌های قهوه‌ای جا می‌گیرد.

«…ای بابا، بازم که خونه نیستید! خواستم بگم، شبِ جمعه شام پیش ما دعوت دارید. چند تا از بچه‌های قدیمی و…»

روزگاری از این صدا بدش می‌آمد. روزگاری دور، به فاصله‌ی همین چند ماه قبل، از این صدا چِندشش می‌شد. تهِ دلش، ماری بالا می‌آمد که نیشش به او می‌گفت، مرد از این صدا خوشش می‌آید. نیشِ مار که عقب می‌رفت، می‌دانست مرد جرأتِ جلوتر رفتن از حدِ این پا و آن پا را ندارد. حالا اما با بی‌تفاوتی می‌گذارد صدایِ بدبوی زن مثل روتختیِ دونفره همه جا را بپوشاند.

توی کتاب شعری خوانده بود: « همه‌ی رابطه‌ها یک نوعند، و همه‌ی سخنانِ عاشقانه، به یک گونه.» اما همه‌ی رابطه‌ها به یک نوع نیستند؛ واقعا نیستند!

                                                               ********

بارهایِ مرکزِ شهر، شلوغ است. زن‌ها و مردهای مِی‌زده‌ همه آن‌جا جمعند. مرد میان آن‌همه هیاهو، سرگردان مانده و ماشینش مدام دور این خیابان‌ها می‌چرخد. بیرونِ مرد سرد است اما از درون عرق کرده. مرد می‌داند که هم خودش و هم زن، عکس‌ها، و یادهایی را در ذهنشان انباشته‌اند: چهره‌هایی که گاهی مبهم‌اند، گاهی فقط آرزویند و گاهی تنها خاطره.

اما تنها چند ثانیه کافی است که اشتیاق و هوسِ تماس با پوسته‌ی بیرونی کسی دیگر، صندو‌ق‌چه‌ی یادگاری‌ها را در ذهنِ مرد مسدود کند.

مرد، قدم‌ها را تندتر می‌کند. می‌رود از کنار زن‌های کنارِ خیابان، دو سه باری رد می‌شود. به چهره‌های روغنی و لب‌هایِ سرخشان نگاه می‌کند. فکر بودن با آنها را بو می‌کشد. فکر بودنِ با همه‌شان مال اوست. حقِ اوست. او همه‌ی گزینه‌ها را وارسی می‌کند. پشتِ سر کسی از آنها می‌ایستد و به انتخابش می‌بالد. می‌خندد، و به لیستِ خریدِ زن فکر می‌کند.

                                                              *********

زن، روتختی کثیف را عوض می‌کند. با کهنه‌ی نمناکی روی میزِ چوبی می‌چرخد. نه حتی یک لَک. نه حتی یک رد. نه حتی یک نشانه.

بلند می‌شود. چمدانش را می‌بندد… باز می‌کند…می‌بندد. کُتش را از نو می‌پوشد.

برای امشبِ مرد، خوراکِ مرغ گذاشته.

نامه را زیرِ آهن‌ربای در یخچال چسبانده. این برگه اگر به اندازه‌ی یکِ تابلویِ نقاشی هم بزرگ بود، باز هم توجه مرد را به سختی جذب می‌کرد. به آهن‌ربا که شکل سیب است نگاه می کند!

دلش می‌خواهد مرد که برگشت-اگر برگشت- جایی لکه‌دار نباشد، و او یک‌راست سراغِ یادداشتِ بجا مانده از اوبرود.

زن جایِ مشخصی را  برای رفتن در نظر ندارد. شاید جایی لبِ دریا. یک جاده بیش‌تر از جلویِ خانه‌شان نمی‌گذرد. همین را می‌گیرد و می‌رود تا به جایی دیگر برسد.

یک لنگه کفش به پا، خم می‌شود تا بندش را ببندد…!

آذر زمانی

دالاس، دسامبر ۲۰۱۹

برچسب: داستان
ارسالاشتراکاشتراک
Shahrvand Magazine

نوشتار های مشابه

«شاخ  »، داستانی از  مادح نظری
داستان

«شاخ »، داستانی از  مادح نظری

سه‌شنبه, 5 مارس, 2024
30
«شاخ  »، داستانی از  مادح نظری
داستان

«آیه‌ها »، داستانی از  انوشه رحیمی

یکشنبه, 3 مارس, 2024
19
داستان

«ماه طلا »، داستان کودکان، سولماز سلیمان‌زاده

پنج‌شنبه, 29 فوریه, 2024
57
داستان

«عدد π»، داستانی از آریو فرخ پژوه

پنج‌شنبه, 29 فوریه, 2024
11
«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی
داستان

«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی

شنبه, 24 فوریه, 2024
41
«توی پستو»، داستانی از آذر نوری
داستان

«توی پستو»، داستانی از آذر نوری

شنبه, 6 ژانویه, 2024
76
بارگیری بیشتر
مطلب بعدی
اشعاری از نادی حسینی

اشعاری از نادی حسینی

برچسب‌ها

America (5) coronavirus (21) covid-19 (19) Law (17) video (13) آمریکا (10) آژانس (4) آگهی ویژه (7) اتحادیه‌ی اروپا (6) اعتراض (26) اعصاب و روان (5) اقتصاد (8) انقلاب (5) ایران (63) بیماری (9) جامعه (5) جمهوری اسلامی (7) جنگ (4) جهان (4) حقوق بشر (11) حقوق زنان (7) داستان (51) دفتر حقوقی (4) دکتر (4) رستوران (4) زن (5) زن-زندگی-آزادی (13) زنان (7) زندانیان (6) سرمایه‌داری (4) سلاح هسته ای (6) سلامتی (18) سیاست (53) شعر (11) قانون (14) مالیات (5) مبارزه (4) مشاور املاک (11) موسیقی (4) نقاشی (5) هنر (5) ویدیو (14) ویروس (12) کرونا (19) یوگا (4)
  • روند بازدید مطالب
  • Comments
  • جدیدترین مطالب
ممنوعالخروجی خانواده همسر علی کریمی در ایران؛ افشای اسناد محرمانه اطلاعات سپاه

ممنوعالخروجی خانواده همسر علی کریمی در ایران؛ افشای اسناد محرمانه اطلاعات سپاه

چهارشنبه, 17 می, 2023

سوپرمارکت و رستوران شهرزاد

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

دکتر فریبا پژوهی،‌ متخصص زنان و زایمان

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

دکتر شهریار ستوده مرام، پزشک خانواده

پنج‌شنبه, 10 فوریه, 2022

به اندازه یک پاکت سیگار- داستانی از علی شباب

دیوار-داستانی از سامانتا بهادری

نغمه نی – شعری ازمحمد بحرانی

اشعاری ازسهیلا بحرانی شریف

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

چهارشنبه, 17 سپتامبر, 2025
“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

چهارشنبه, 17 سپتامبر, 2025
سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

یکشنبه, 15 ژوئن, 2025
ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

پنج‌شنبه, 4 آوریل, 2024

به ما بپیوندید

برای دریافت اخبار و اطلاعات، میتوانید بسادگی در زیرعضو لیست ایمیلی ما بشوید. اگر مایل به لغو اشتراک هستید، گزینه لغو اشتراک را انتخاب کنید

لیست نوشتارهای اخیر

نادر چاخان و آخوند خمینی‌

“به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟” (نیما یوشیج)

سلام رفیق خوبم، درود کاپیتان مردم

ناتو بزرگترین رزمایش خود از زمان جنگ سرد را با ۹۰ هزار سرباز برگزار می کند

«شاخ »، داستانی از  مادح نظری

«آیه‌ها »، داستانی از  انوشه رحیمی

«ماه طلا »، داستان کودکان، سولماز سلیمان‌زاده

«عدد π»، داستانی از آریو فرخ پژوه

سوئد: یک شهروند ایرانی-سوئدی بالای ۶۰ سال در ایران بازداشت شده است

اوپک: نفت ایران در سال ۲۰۲۳ با ۱۷ درصد افت قیمت فروخته شد

«ترافیک بعدازظهر»، داستانی از مهنوش ریاحی

«توی پستو»، داستانی از آذر نوری

جزیره‌ی سرگردانی، نوشته ژیلا واله

چگونه خدا مُرد، داستانی از شهناز البرزى

مورچه و شهاب سنگ

گلپا خواننده سرشناس ایران درگذشت

عرق  – داستانی از مادح نظری

دست‌های بچه‌های کثیف – مترجم: زهره واعظیان

مرگ یک کلیمی ایرانی در زندان اوین؛ میلر: او شهروند آمریکا نبود.

سیزده زندانی سیاسی منتقل شده به زندان قزلحصار، «تماس و ملاقات ممنوع» شدند

Shahrvand Dallas

جستجوی مطالب سایت

بی نتیجه
همه نتایج جستجو

آرشیو مطالب

ما را در فضای مجازی دنبال کنید

مرور مطالب بر اساس دسته بندی

  • آگهی
  • آمریکا
  • اخبار و گزارش
  • ادبیات
  • تجارت و کسب و کار
  • تکنولوژی
  • جهان
  • داستان
  • سرگرمی
  • سفر
  • سلامتی
  • سیاست
  • شعر
  • علم
  • غذا
  • فرهنگ
  • فیلم
  • گوناگون
  • مقالات
  • موسیقی
  • نشریه شهروند
  • نقاشی
  • هنر
  • ودیو
  • ورزش

به ما بپیوندید

برای دریافت اخبار و اطلاعات، میتوانید بسادگی در زیرعضو لیست ایمیلی ما بشوید. اگر مایل به لغو اشتراک هستید، گزینه لغو اشتراک را انتخاب کنید

برچسبهای اخیر

America (5) coronavirus (21) covid-19 (19) Law (17) video (13) آمریکا (10) آژانس (4) آگهی ویژه (7) اتحادیه‌ی اروپا (6) اعتراض (26) اعصاب و روان (5) اقتصاد (8) انقلاب (5) ایران (63) بیماری (9) جامعه (5) جمهوری اسلامی (7) جنگ (4) جهان (4) حقوق بشر (11) حقوق زنان (7) داستان (51) دفتر حقوقی (4) دکتر (4) رستوران (4) زن (5) زن-زندگی-آزادی (13) زنان (7) زندانیان (6) سرمایه‌داری (4) سلاح هسته ای (6) سلامتی (18) سیاست (53) شعر (11) قانون (14) مالیات (5) مبارزه (4) مشاور املاک (11) موسیقی (4) نقاشی (5) هنر (5) ویدیو (14) ویروس (12) کرونا (19) یوگا (4)
  • خانه
  • اخبار و گزارش
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
  • نیازمندیها
  • آگهی ها

© 2019 مجله شهروند دالاس

بی نتیجه
همه نتایج جستجو
  • خانه
  • اخبار و گزارش
    • اخبار و گزارش
    • تجارت و کسب و کار
    • تکنولوژی
    • جهان
    • سیاست
    • علم
    • آمریکا
  • مقالات
  • ودیو
  • فرهنگ
    • فرهنگ
    • داستان
    • ادبیات
    • شعر
    • طنز
    • فیلم
    • موسیقی
    • نقاشی
    • هنر
  • گوناگون
  • رویدادها
  • تماس و اشتراک
    • تماس و اشتراک ایمیل
    • درباره شهروند
    • آرشیو مطالب
  • نیازمندیها
  • آگهی ها

© 2019 مجله شهروند دالاس